پیام ایت الله خامنه ای در باره مسلمان شدن مایکل جکسون

تیر ۷م, ۱۳۸۹ by hamid
Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic

پیام حضرت ایت الله سید علی خامنه ای به مناسبت ختنه مایکل جکسون

ملت شریف مسلمان بعد از گذشت یکسال از فوت جانگداز رهبر موسیقی پاپ دنیا برادر مایکل جکسون اعتراف میکنم این برادر معظم له یک مسلمان بوده است . زیرا قبل از شهادت، این برادر عظما طی ایمیلی به اینجانب خواستار ختنه شدن توسط اینجانب بوده است . لذا بعد از چت کردن و وب دادنهای بسیار به وی با پاسپورت عربستانی طالبانی وارد ایران شده و در بیمارستان بیت مقام معظم رهبری که انهم زیر مجموعه بیت اینجانب است طی عملی جراحی ۲ ساعته ایشان را به دست خودمان ختنه کردیم .  و بعد ازخواندن اذان در گوش وی و تغییر نام او به محمد بن مایکل بن جکسون به اسلام ناب محمدی خودمان پیوست . لذا گوشت بریده شده را طی مراسمی خاص و با شکوه همراه با  ویدیوی ختنه شده برای بیت اینجانب ارسال کرده و من هم این گوشت را در مجلس شورای اسلامی واقع در بهارستان در معرض دید علمای اسلام  و حوزه های اسلامی و نمایندگان محترم مجلس به معرض تماشا قرار داده ام . باشد این جوان خواننده در ان دنیا مورد عفو و بخشش بت عظم الله قرار گیرد .

من الله ختنه بول بولین

سید علی خامنه ای دول بر

رجب ۱۴۳۱  مصادف با ۲۰۱۰ میلادی

حمید

سالگرد مایکل جکسون

خرداد ۳۱م, ۱۳۸۹ by hamid
Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic

مایکل جکسون پاره تن من بود . رهبر معظم انقلاب

به دنبال درگذشت نابهنگام مایکل جکسون سلطان موسیقی پاپ مقام معظم رهبری با انتشار اطلاعیه ای ضمن عرض تسلیت این ضایعه جانکاه به مسلمین فرمودند: درمنزل اینجانب در آن زمان که هنوز رهبر نشده بودم همیشه صدای آهنگهای مایکل جکسون بلندبود و آقا مجتبی که درآن سالها نوجوان بود و به فکر کودتا نبودو یک میلیارد و ششصد میلیون دلار پول به جیب نزده بود!! دائم ترانه های ایشان به خصوص «بیت ات » رازمزمه می کرد! این مصیبت وارده فرصت بزرگی است که مسلمین اخبار مرتبط با حرکتهای اعتراضی اخیر را موقتأ فراموش کرده و تا چهلم این بزرگوار به سوگواری بپردازند. پس از آن هم یک فکری می کنیم. مایکل جکسون پاره تن من بود!

مایکل جکسون، ستاره موسیقی پاپ روز پنجشنبه، ۲۵ ژوئن در سن پنجاه سالگی در لس آنجلس درگذشت.

جرامین، برادر مایکل جکسون گفت به نظر می رسد او در اثر نارسایی قلبی درگذشته باشد.

جسد مایکل جکسون با هلی کوپتر از بیمارستان به پزشکی قانونی منتقل شده است.

مرگ آقای جکسون پس از آن اعلام شد که به علت ایست قلبی به وسیله نیروهای امدادی از خانه اش در هالیوود به بیمارستانی در لس آنجلس منتقل شد.

دعای زلزله خودتان ترجمه کنید

خرداد ۲۲م, ۱۳۸۹ by hamid

Image and video hosting by TinyPic

با توجه به هشدار آیت الله صدوقی در نماز جمعه تهران که زنا را دلیل
وقوع زلزله نامید و احمد جنتی که آن را در نماز جمعه بعدی تائید نمود،
دعای دفع زلزله بر اثر زنا منتشر شد :
اللهم احفظ لنا من الپستون الآویزون و اللرزش القمبل عند ابصارنا فی
الخیابان بین اعضاء النسوان البدحجاب واجد القمبل معین و البسیط فی انظار
العمومی کان الانسان دلش میخواد بگیره بین ایدیهم… اللهم انا نوجوانی
سی چهل ساله مشابه حالت الکف کردگی فی سی و یک سنة الماضی من البرکات
الانقلاب و تا مشاهدون الممه قالوا این کمه عند ننه . اللهم انا واجد
الشرایط کاملاً

Email از طرف خداوند

خرداد ۲۲م, ۱۳۸۹ by hamid

Image and video hosting by TinyPic

 

 

Email از طرف خداوندآقا جان من اصلا وجود ندارم،خوب شد؟  بروید مثل آدم زندگی تان را بکنید و این قدر داستان و شعر درست نکنید.
خودتان من را درست کرده اید که کاسبی کنید و سر همدیگر را کلاه بگذارید ، چرا پای من را وسط می کشید ؟!
اگر من خدایم چرا موسی را بفرستم بگویم شنبه را تعطیل کند و عیسی را بفرستم بگویم یک شنبه را و محمد را بفرستم بگویم جمعه را ؟
چرا کاری کنم که عیسوی شرابش را در کلیسا بنوشد و مسلمان به جای شراب شلاق بخورد ؟
اگر من وجود دارم و این قدر مهربان بودم که همه دین ها می گویند چرا بیشتر تلفات تاریخ و جنگ ها در تاریخ با نام دین و انجام تکلیف دینی و هدایت مردم و بردن مردم به بهشت صورت گرفته است ؟
اگر من خدا بودم چرا این همه آدم کج و معوج به اسم من روی زمین خدایی می کنند و کلید بهشت می فروشند و یا دنیا را برای مخلوقات من (؟!) جهنم کرده اند ؟
خدایی که به عبادت محتاج باشد ، خدایی که قسم بخورد جهنمش را از نافرمانان پر می کند ، خدایی که فقط محبان علی را به بهشت راه بدهد و بقیه پیامبرانش بشوند زرشک ، خدایی که می گوید زمین آزمایشگاه است و آدم ها موش آزمایشگاهی و تمام آن چه که در زمین حرام کرده را در بهشت وعده می دهد من نیستم.اصلا من نیستم.
بروید مغزتان را بکار ببرید و بیخود بی عرضگی هایتان را به اسم این که من چیزی می دانم که شما نمی دانید نگذارید.
اگر نمی توانید از پس گردن کلفت هایتان بر بیائید چرا پای من را وسط می کشید ؟ نخیر ؛ قرار نیست من در آن دنیا حساب لات و لوت های دنیا را برسم.
اگر عرضه دارید خودتان از خجالتشان در بیائید و الکی خودتان را بچه مثبت های بی عرضه بهشت معرفی نکنید.
یعنی چی دست روی دست می گذارید و منتظران فلان و بهمان می شوید.آقا جان قرار نیست کسی را بفرستم.مفهوم شد ؟ همه این دین و مذهب های دیگه هم خودشان را مسخره کردن همشون با نام من دکان باز کردن… من اصلا شماره ثبت این دکان هارا نمی شناسم. وجود ندارم که بشناسم… نبوده را که از بوده آگاه نیست.
همه شماها چند میلیاردی سلول خاکستری در آن مغزهایتان دارید ، بکارش ببرید و بجای تسبیح و استخاره انداختن ، از این سلول ها استفاده کنید تا فاسد نشود.
اگر در قدرت طلبی و فریبکاری روی مزرعه حیوانات را هم سفید کرده اید و به همه دنیا گند زده اید چرا می گوئید قضا و قدر من است ؟ یعنی اگه من خدا بودم اندازه مدیر گوگل هم عرضه نداشتم یک دم و دستگاه درست و حسابی راه بندازم که هم کارمندش راضی باشد هم مصرف کننده اش ؟!
شما یک بار در این تارنما ها Sign In کنید تا دو هفته بس است لازم نیست روزی چند بار جلویش خم و راست بشوید و هزار خواهش و تمنا کنید تا سرویس هایش مثل ساعت کار کند.
وضع دعا و نفرین هایتان هم از همه بدتر است !بهتان گفته باشم که ۹۹/۹۹ درصد این دعاها
Spam
است و اصلا در
Mail Box
من ظاهر نمی شود (تازه اگر باشم !). آخر یعنی چی ؛ خدایا همه را خوشبخت کن ؟!
اگر فکر میکنید بهشت و جهنم هست پس دعا میکنید همه را خوشبخت کن پس در آنصورت چه کسی جهنم را رفت و روب کند… دیدی حالا عقلت را بکار نمی بری…
شما هیولایی از من ساخته اید که اصلا نیست… این خیالات و خواب های روزانه را فراموش کنید زندگی کنید آدم باشید… آدم آنطور که در جهان پدید آمده…
آخه همش که نمیشه کار را به کسی دیگه نسبت داد… 

بابا ۱۰۰ رحمت به کفن دزد سابق

خرداد ۲۲م, ۱۳۸۹ by hamid

Image and video hosting by TinyPic

 آیا داستان آن مرده شور رو به مرگ را شنیده اید؟؟:

میگویند مرده شوری بود که در بستر مرگ افتاده بود و رفتن را نزدیک میدید، پسر خود را فراخواند و به او گفت فرزندم من در حق مردگان خیلی بدی کردم، از کفن آنها میدزدیدم و میفروختم، بستگانشان خیلی نفرین کرده اند و اکنون که وقت رفتن است از تو میخواهم کاری کنی که برایم خدا بیامرزی بخری. پدر مُرد و پسر به جای پدر مرده شور شد. او نه تنها کفن مرده ها را میدزدید، بلکه تکه چوبی هم به کون آنها فرو میکرد و مردم که مرده هایشان را میگرفتند و میدیدند هم کفن مرده شان دزدیده شده و هم چوبی به پیزی‌اش فرو کرده اند، میگفتند خدا بیامرزد آن مرده شور و کفن دزد اولی را …

!!!! من که نمیدونم اما خدا شاه را بیامرزد

 

جوک +۱۸

خرداد ۱۹م, ۱۳۸۹ by hamid

Image and video hosting by TinyPic

لاته میره روضه میخونه تموم که میشه از آخونده میپرسه چطور بودآخونده میگه به پنج نکته توجه نداشتی

یک: یزید ظالم بود نه کس کش

دو: “حر” به یزید پشت کرد نه کیر زد

سه: ۷۲ تن شهید شدند نه اینکه بگا رفتند

چهار: روز آشورا هوا گرم بود نه تخمی

پنج – زین ال-عابدین بیمار بود … نه کون گشاد

بابا زیبا بود  برای خنده
با تشکر او سا…… سوید

سالگرد شهادت ندا اقا سلطان

خرداد ۱۲م, ۱۳۸۹ by hamid
Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

 

روز ۳۰ خرداد سالگرد 

 شهادت دختر ازاده

  ایران زمین

 ندا اقا سلطان

 را گرامی میداریم

 مکان : بهشت ندا

 زمان : ساعت ۳ بعدازظهر

 بر مزارش یکصدا

فریاد خواهیم زد

 ندا جان

 راهت ادامه دارد

 

مشتی مزخرفات اسلامی

خرداد ۲م, ۱۳۸۹ by hamid

Image and video hosting by TinyPic      

فلسفه انتظار موضوعی نیست که مربوط به اسلام، آن هم از نوع مذهب شیعه ی اثناعشری اش باشد. آنطوری که امروز خرافه پرستان و جهالت پروران به قدرت رسیده در بوق و کرنا می دمند، چنین القاء می شود که امام زمان، مهدی موعود و یا منجی نهایی همان مهدی پسر حسن عسگری است. در حالی که چنین نیست و حتی به داشتن پسری تحت این نام از حسن عسگری باید شک کرد. زیرا همین افرادی که امروز چنین خرافات و جهلی را رواج می دهند، ابتدا بایستی به مردم بخت برگشته و بویژه به همان کسانی که با قلبی صاف اما در اوج ناآگاهی و ذهنی بیمار و خرافات زده، افسار گسیخته به سمت چاه جمکران سرازیر می شوند و نامه در آن باتلاق ویل و جنون می ریزند و یا به ستونهای مستراح مسجدش دخیل می بندند تا شاید از این بدبختی و هیولای فرود آمده بر فراز خانه و کاشانه شان رها شوند، توضیح دهند که چرا در تاریخ اسلام مورد قبول همین از گورگریختگان تاریخ، به عموی همین مهدی موعود ِ موهوم و مجهول ِ شیعیان می گویند ” جعفر کذاب “؟

لازم است برای پاسخ به این سئوال تاریخی به یک بدعتی اشاره کنیم که از طریق فرهنگ ایران به اسلام از نوع ِ مذهب شیعه ی اثناعشری اش وارد شد. این بدعت سلطنت موروثی در بین امامان شیعه بود که از پدر به پسر به ارث می رسید.

یعنی تا مرگ علی امام اول شیعیان چنین بدعتی وجود نداشته است. و همانطوریکه تاریخ گواهی می دهد، محمد رهبر اسلام پس از خود جانشینی تعیین نکرد. و اینکه شیعیان معتقد هستند که پیغمبر اسلام در بازگشت از آخرین حج در محلی بنام غدیر خم گفته است ” مَن کُنتُ مولاه فهذا علی مولاه “، جانشین خود را علی معرفی کرده است، مورد قبول اهل سنت نیست. بلکه آنها معتقد هستند که این گفته محمد، ستایشی است از خدمات علی در راه پیشرفت اسلام. و برای اثبات دلایلشان قرینه تاریخی دیگر را شاهد می گیرند. مثلاً می گویند اگر این گفته شیعیان درست باشد، بنابراین، این عمل پیغمبر هم باید درست باشد که ابوبکر را به جانشینی خود اننخاب کرد و آن موقعی بود که ایشان مریض بودند و ابوبکر را برای پیشنمازی به مسجد فرستاد تا مردم پشت او نماز بگذارند.

***

واقعیتش این است که پس از مرگ رهبر اسلام، همانطور که تاریخ گواهی می دهد تا امام یازدهم مشکل جانشینی برای شیعیان پیدا نشده بود. اما همینکه حسن عسکری فوت می کند، تاریخ شیعه دستخوش تغییراتی می شود که تا امروز در پرده ابهام است. زیرا بنا به گفته ” جعفر کذاب “، چون  برادرش حسن عسگری، پسری نداشته است، طبق رسوم قبیله ای خودشان می بایستی، امامت به جعفر می رسید. به همین منظور ردای امامت را به تن کرد و از شیعیان خواست که با او بیعت کنند.

اما این مرد نادان و ساده دل در شور و فتور ِ رسیدن به امامت ِ امت غافل از کسانی بود که سودای قدرت را داشتند و در خفا برای رسیدن به آلاف و الوف، فرزندی مجهول از حسن عسکری در میان مردم انتشار می دادند که او به دلیل دشمنی ها از دیده پنهان شده و غیبت صغری کرده است.

این گروه که رهبرشان عثمان بن سعید نام داشت، مدعی شد که ” امام را فرزندی پنجساله هست که پنهان است و در سرداب زندگی می کند و مرا میان خود و شما میانجی گردانیده است و شما هر سخنی دارید بگویید تا به او برسانم و پاسخ ایشان را به شما برسانم و یا پولهایی که می خواهید کمک کنید، بدهید تا به ایشان  تحویل دهم.”

در مقابل این گروه، گروه طرفدار ” جعفر کذاب ” برادر حسن عسکری، منکر داشتن چنین  پسری از حسن عسکری می شدند و می گفتند: آخر چطور ممکن است حسن عسگری پسری داشته باشد و حتی پنج بهار را سپری کرده باشد و ما ندیده باشیم؟ آخر چطور ممکن است عموی این پسر نادیده و مجهول تا پنج سالگی برادر زاده اش را ندیده باشد؟

فراموش نکنیم سامره در آن زمان و حتا این زمان یکی از شهرهای نه چندان بزرگ عراق بود و هست و شیعیان در آن موقع در اقلیت و تحت فشار بودند. بنابراین منطقی است که گفته ” جعفر کذاب ” درست باشد که برادرش فرزند ذکور نداشته باشد. زیرا زندگی اعراب در این تاریخ مورد بحث به صورت قبیله ای بوده است و همه از یکدیگر با خبر بوده اند. اما همانطوریکه تاریخ گواهی می دهد گروه مدعیان امام زمان، گروه ” جعفر کذاب ” را با کشیدن شکل مار به جای نوشتن مار شکست دادند و لقب ” کذاب ” را در تاریخ بر پیشانی او حک کردند. از آن تاریخ تا امروز دنباله روندگان عثمان بن سعید این خرافات را در ابعاد نجومی به خورد خلق الناس دادند و می دهند. و دریغا که در کمال تاسف به دلیل غفلت تاریخی ِ ما امروز هم ادامه دهندگان جاهل و جنون پرور صدر اسلام در کشور ایران  به قدرت رسیدند و جلوی چشمان ما چاهی حفر کندند و تحت نام ” امام زمان ” مردم خرافات زده را در دهان ویل آن مجنون می کنند.

***

داستان چیست که شیعیان اینگونه در مقوله مهدی گرایی می دمند و آن را در انحصار خود می پندارند؟

پر واضح است که بشر از وقتی که خود را شناخت برای رهایی از رنج و شکنج ظالمان زور و زر به دستاویزی آویزان می شدند که تسلی بخش روح و روان شان باشد. از جمله معتقد شدن به منجی نهایی که آخرین ضربه را بر پیکر ِ ظلم و بیداد بزند. به عنوان مثال زرتشتیان معتقد به سوشیانت بودند و هستند که به زبان امروزی همین ناجی نهایی است. همچنین این مقوله منجی نهایی را در ادیان دیگر می توان جستجو کرد. مثلاً دین یهود معتقد به یک منجی یا مسیحی و یا پادشاهی هستند که آنها را از آوارگی نجات بدهد. زیرا تاریخ قوم یهود با آوارگی و دربدری و بی خانمانی نوشته و سرشته شده است و هر پادشاه بی خرد و بیماری بر این قوم تاخته، خانه شان را ویران کرده ، معبد و پرستشگاهاشان را در آتش جهالت سوزانده و عاقبت این قوم پر تحرک و با استعداد را آواره کرده است. همین طور ادیان و یا مسلک های دیگر هریک به گونه ای با این مقوله ی آخرین ناجی درگیر هستند.

بنابراین این مقوله یک امر جدید در تاریخ بشریت نیست که شیعیان آن را در انحصار خود گرفته اند.

بد نیست بدانیم که تا وقتی که بنیان گذار اسلام زنده بود، صحبتی از این مقوله نبود. همینکه بانی اسلام فوت می کند، مسئله جانشینی محمد، اختلافات قبیله ای پنهان را حول تصاحب قدرت بین گرویدگان به اسلام را بارز می کند و هریک سعی می کند دیگری را از هرم قدرت دور نگه دارد.

داستان سقیفه بنی ساعده اوج این اختلافات و ضدیت قبیله ای گرویدگان به اسلام را نشان می دهد. زیرا در این مکان که هنوز جنازه محمد روی زمین قرار داشت و کفن و دفن نشده بود، در آنجا هر یک از مهاجرین و انصار در جهت مطرح کردن خود به مقام رهبری ” امت همیشه در صحنه ” به جدال می پرداختند.

بد نیست بدانیم که در این ماجرای سقیفه بنی ساعده هیج یک از افراد قبیله بنی هاشم از جمله علی و عباس، پسرعمو و عموی محمد حضور نداشتند. به عبارت دیگر آنانیکه در پی جاه و مقام و مرتبه بودند، حرص قدرت چشمانشان را کور و گوششان را کر و هوششان را مدهوش کرده بود. به همین منظور ترجیح دادند که افراد قبیله بنی هاشم را به بازی نگیرند.

***

مدت زمان خلافت سه خلیفه اول پس از فراز و نشیبی چند سپری شد تا اینکه نوبت به خلافت علی رسید. از این تاریخ است که تضادها و اختلافات قبیله ای در بین اعراب شبه جزیره عرب به اوج خود می رسد و خون وخونریزی در ابعاد وحشت برانگیزی شروع می شود. زیرا علی حاضر نبود کسی را در قدرت خود شریک کند و یا او علاقه مند نبود  کسی را که نمی پسندید در مقام وزارت و صدارت و یا حاکم ِ دیاری از فتوحات اسلام ببیند، حتی اگر این فرد سالها در آن دیار و یا مقام انجام وظیفه کرده باشد. به همین منظور ابتدا سراغ معاویه می رود که سالها در شامات حکمرانی می کرد. و برای خود کاخی سبز بنا کرده بود و خود را کاتب وحی لقب داده بود.

***

دوراندیشی یک خلیفه خردمند حکم می کرد که نسبت به چنین جانورانی از در مسالمت برخورد کند و زمینه سقوط آنها را از روی زمینه سازی و آگاه کردن مردم فراهم کند. اما همانطوریکه تاریخ گواهی می دهد به جای این دور اندیشی و خردمندی، علی وسیله زور را بکار گرفت و متوسل به شمشیر شد. و پس از جنگهای جمل و نهروان به میدان صفین شتافت تا معاویه را از هرم قدرت خارج کند.

اما علی نتوانست معاویه را از میدان بدر کند بلکه خود در یک سؤقصدی از میدان خارج شد. از این پس است که شیعیان در تاریخ شکل گرفته می شود و تا امروز یک جدال خونین را بین خود و سایر فرق اسلام ادامه می دهند.

معاویه می میرد و پسرش یزید جانشین او می شود. حسن پسر بزرگ علی، جانشین پدر ِ بی تاج و تخت می شود. معاویه به قدرتی که پس از مرگ علی به هم زده بود، حسن را وادار به تمکین و اطاعت از خلافت خود می کند و حسن با امضای صلح با معاویه می پذیرد که معاویه در رأس خاندان اموی خلافت کند.

یزید جای در پای پدر می گذارد و می خواهد حسین را به تمکین از قدرت و خلافت خود بکشاند. اما شیعیان تحت رهبری حسین در سودای قدرت از دست رفته بودند و زیر بار صلح با یزید نمی روند که عاقبت آن جنگ خونین کربلا را می آفرینند و همگی کشته می شوند.

 نتیجه:

تا اینجا با بررسی تاریخی مشخص می شود که تمامی این جنگها و خونریزها هیچ گونه مشروعیت قدسی نداشته است که امروز رهروان آنها در اقصی نقاط جهان هرساله خودشان را جِر می دهند و سرو کله و تن خودشان را می کوبند و پاره می کنند بلکه برای کسب قدرت و جاه و مقام بوده است.

***

ولی تاریخ را خیال استراحت و درنگ نیست. پس از واقعه کربلا شیعیان برای بدست آوردن قدرت دست به هر ترفتدی می زنند تا رقیب را از میدان بدر کنند. از این پس است که مقوله مهدیگرایی به میان می آید که در روند خود به امام دوازدهم شیعیان خاتمه پیدا می کند که آن را دربست درانحصار خود می گیرند.

اما به گواهی تاریخ، وقتی که یزید می میرد. محمدبن حنیفه پسر علی از همسر دیگرش که برادر ناتنی حسن و حسین است، در مدینه برای کسب قدرت ِ خلیفه گری شورش می کند اما کاری از پیش نمی برد که عاقبت در کهولت سن در بستر بیماری می میرد. اما هواداران او مرگ اورا باور نمی کنند بلکه می گویند محمدبن حنیفه زنده است و در کوی رضوی در نزدیک مدینه مخفی شده است و در شرایط مناسب بیرون خواهد آمد و با ظالمان جنگ خواهد کرد و داد را بر بیداد حاکم خواهد نمود.

از این جهت پیروان او که به ” کیسانیان ” معروف هستند او را مهدی ِ موعود و یا ناجی می گفتند. البته در این شورش مختار ثقفی هم همزمان در کوفه ایرانیان را دور خود جمع کرد و به پشتیبانی از محمدبن حنیفه قیام می کند. و به گواهی تاریخ بیشتر هواداران این قیام ایرانی بودند. و این نشان دهنده آن است که ایرانیان بعد از شکست از اعراب، همواره در جهت رهایی از سلطه توحش عربی به دنبال ناجی ای میگشتند تا آنها را از وحشی گری اعراب نجات دهد.

بیگمان ایرانیان در آن شرایط که جان و جهان و مُلک و سرزمین خود را از دست داده بودند، برای بدست آوردن عظمت و مجد و سرزمین خود در مصاف با بیگانگان ِ متجاوز و اشغالگر با نیروهایی که به لحاظ تاکتیکی در یک جبهه قرار می گرفتند، همکاری می کردند. و دلیل فزونی شیعیان در ایران و همچنین فرار و گریز سران و خانواده آنها به ایران از این همکاری تاریخی صورت گرفته است. اما تداوم چنین حرکتی هر چند در ابتدا راه گشا بوده است اما در ادامه به عنوان به بند کشیده شدن و به خرافات و جنون و بیمار کردن ِ ایرانیان، ارمغان دیگری نداشته است. بطوریکه امروز رهروان این کیش فرقه ای برتمامی مال و جان و جهان و جای جای جامعه ایران زمین حاکم هستند و در هر خانه ای مرگ جاری و در هر سرایی خون ساری می کنند.

امروز هم همانطوریکه ملاحظه می کنیم ابله مردی از طایفه جهل و از کیش چنین آئینی، چاه جمکران خرافه پرستی، جنون پروری و جهالت سروری را در پهن دشت بی کران سرای ایران حفر کنده و همگی را برای فرو رفتن در لجن جنون و جهالت و خرافات زوزه می کشد.

***

اما داستان مهدیگرایی ادامه یافت و پس از مرگ محمدبن حنیفه نوبت به زیدبن علی از نوه های حسین رسید. این فرد به طمع رسیدن به جاه و مقام و خلیفه گری به کوفه آمد و پیروانی دور خود جمع کرد. گویند چهل هزار نفر با او هم پیمان شدند تا در کنار او با خلیفه اموی بجنگند. اما در روز واقعه حامیانش برای نجات جانشان فرار را بر قرار ترجیح دادند و ” زید ” در نهایت تنهایی بدست امویان کشته می شود. در حالی که پیروان او برای رهایی از ستم امویان او را مهدی موعود لقب داده بودند و امیدهای فراوانی به او بسته بودند. بطوریکه طبق حدیثی در این مورد، چنین بیان می شود:

” ان مهدینا سیظهرفی ظهر الکوفه “:

” معنی آن چنین است: مهدی ما در پشت کوفه پدید خواهد آمد “

***

عباسیان در چهره ابومسلم خراسانی برای کسب قدرت و شکست امویان، مهدی موعود را می دیدند تا بوسیله آن به خلافت برسند.

پس از آن محمد نفس زکیه به مهدیگرایی برخاست. این فرد نوه پسری حسن و نوه دختری حسین است و چون در میان دو کتف خود خال بزرگی داشت، علویان در سیمای او ” محمد ” دیگری می دیدند تا از طریق او به قدرت برسند.

زیرا محمد هم بین دو کتف خود چنین خالی داشت. از اینرو شیعیان در سیمای او مهدی موعود را می دیدند و امیدها به اوبسته بودند. اما در جدال قدرت بین عباسیان و علویان با امویان، عباسیان توانستند بوسیله ابومسلم خراسانی امویان راشکست دهند و دست علویان را از قدرت ساقط کنند.

بدین سان است که شیعیان برای کسب قدرت و به انحصار در آوردن آن به ترفند دیگری دست زدند که تا امروز در پرده ابهام است و هزاران نفر را تا امروز گمراه نگه داشتند.

امروز با قدرت گرفتن حکومت اسلامی این مقوله در ابعاد نجومی سبب ساز خرافه گرایی، خواب  و غفلت گرایی، جنون ِ بیمارگونه گرایی و جهالت ِ خُمار گرایی شده است. هر چند داستان مهدیگرایی بسیار گسترده تر از این اندک یادآوری تاریخی است.

 اما این سئوال به قوت خود باقی است که چرا به عموی امام دوازدهم نامعلوم می گویند ” جعفر کذاب “؟

آیا واقعاً حسن عسکری را پسری بوده است؟

آیا طبق روایت عثمان بن سعید که ادعا می کرد حسن عسگری را پسری پنجساله است، چنین کودکی می توانست رهبر و پیشوای شیعیان بالغ باشد؟ زیرا به خوبی می دانیم که کودک پنجساله را توان آن نیست که دماغش را پاک کند و چپ و راستش را تشخیص دهد. بویژه چنین فرد موهوم و مجهولی که طبق گفته آنانیکه او را علم کرده بودند و از دیده و ملاء اجتماعی بدور بوده است، چگونه می توانسته است از علم اجتماع آگاهی داشته باشد تا رهبری جامعه خود را به عهده بگیرد؟

اگر قرار بوده است این فرد موهوم و مجهول از دیده پنهان شود، چرا اینقدر به دراز کشید و چرا در همان آغاز شیعه گری چنین پدیده ای رخ نداد تا خیال همگی را راحت کنند. مگر ظلم و ستم به پیروان شیعه در این زمان مورد بحث به حد اعلا نرسیده بود تا ایشان ظهور مبارکشان را اعلام کنند تا با این ظهور، امت همیشه در صحنه شیعه طی این قرون متمادی متحمل این همه رنج و شکنج نشوند؟

فراموش نکنیم که ما در یک جهان آنتروپیک زندگی می کنیم و هر موجود زنده را طول عمری است و پس از سر آمدن آن طول عمر جای خود را به دیگری می دهد تا ارابه تکامل در شکل عالی تری ادامه پیدا کند. بنابراین اینکه شیعیان هنوز باور دارند که امام ناپیدایشان هنوز موجود است و هم اکنون در چاه جمکران به شب نشینی خود برای خواندن عریضه امت بیمار و جن و جنون و جهالت زده خود ادامه می دهد باید به آنها شک کرد که در جمجمه شان مغزی است.

چرا امروز ایشان بایستی در خرابه های اطراف قم رفت و آمد داشته باشد و درچاه جمکران منزل کند؟ مگر جایی در سرزمین اعراب پیدا نکرده بود و یا مکان در جای دیگر برایش تنگ بوده است که به اطراف قم، جایی که جایگاه از گورگریختگان تاریخ شده است، آمده است؟

آخر چرا به ایران آمده است؟ مگر ایرانیان عرب هستند که ایشان تصمیم گرفته اند به ایران بیایند؟ در حالی که می دانیم ایرانیان با زبان پارسی صحبت می کنند و زبان ایشان بر حسب زبان پیشینیانشان باید عربی باشد. بنا براین چگونه با ایرانیان صحبت می کنند؟

ملاحظه می کنیم که چنین بازیهای عوام فریب، دامی بیش نیست تا از این طریق مردم بخت برگشته ایران را در جهل و جنون و جهالت و خرافه گرایی نگه دارند و از طریق انتشار چنین جهالتی از مردم سواری بگیرند.

این است سیمای امروزی این رجاله ها که بوسیله روشنفکران بی خرد ما در آستاته سال ۵۷ بر مردم ایران تحمیل شد.

ای کاش با این همه جنایت و  کشتار و جنون و جهالت از طرف این رجاله های حاکم بر مردم شریف ایران،  چشمان ” روشنفکران ” ما قدری بیدار و وجدانشان اندکی تبدار شده باشد. تا از عملکرد ناشاد خود درس عبرت بگیرند و در پیشگاه مردم با فرهنگ ایران زمین ادب ببوسند و یک عذرخواهی تاریخی انجام دهند.

به مردم و کشور ایران فکر کنند و برای رهایی کشور و مردم ایران از چنگال دیوان حاکم بر نیاخاکمان دست در دست ایران خواهان دهند و ایران اسیر و در بند را رهایی بخشند.

سال ۱۳۸۹ بر ایران و ایرانی مبارک باد

اسفند ۲۸م, ۱۳۸۸ by hamid

Image and video hosting by TinyPic

 

*****سال*

****

*******نو*

******

****مبارک*

***

***********************

 *****جشن نوروز شاد باد***

***

***********************

**هر روزتان نوروز

 ** *نوروزتان پیروز باد*

 

***********************

*****جشن نوروز شاد باد**

**** 

*********************

 

نوروز طالع ظهور زرتشت، 

یادگار صداقت جمشید، 

میراث ماندگار کوروش،

آیین باستانی قوم آریا بر شما مبارک.

 

**********************

روز زن بر زنان ایران زمین مبارک باد

اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ by hamid
Image and video hosting by TinyPic
 
 
 
 
 
اندیشه اختصاص یک روز به عنوان روز جهانى زن ، در اوایل قرن بیستم ، یعنى زمانى که در دنیاى صنعتى دوره توسعه ، اغتشاش ، رشد جمعیت و پیدایش ایدئولوژیست‌هاى بنیادگرا بود ، به وجود آمد. در ۸ مارس سال ۱۸۵۷ زنانى که در کارخانجات نساجى و پوشاک شهر نیویورک در ایالات متحده کار مى کردند، شروع به اعتراض کردند. آنان علیه شرایط غیرانسانى کار و حقوق کم به مبارزه برخاستند. پلیس به تظاهرکنندگان حمله ور شد و آنان را متفرق کرد. دو سال بعد، دوباره در ماه مارس این زنان اولین اتحادیه کارگرى را تشکیل دادند وسعى کردند از خود دفاع کنند و در محیط کار حقوق اولیه خود را کسب کنند. در ۸ مارس سال ۱۹۰۸ ، ۱۵۰۰۰ زن در نیویورک براى حقوق بیشتر، ساعت کار کمتر ، داشتن حق رأى و خاتمه یافتن کار کودکان تظاهرات کردند. آنان شعار (نان و گل رز) را انتخاب کردند که نان به عنوان سمبل امنیت اقتصادى و گل رز سمبل شرایط بهتر زندگى بود. در ماه مه حزب سوسیالیست آمریکا آخرین یکشنبه ماه فوریه را روز ملى زن اعلام کرد. به دنبال بیانیه حزب سوسیالیست آمریکا، مردم این کشور روز یکشنبه ۲۸ فوریه سال ۱۹۰۹ را به عنوان اولین روز ملى زن جشن گرفتند. زنان تا سال ۱۹۱۳ آخرین روز یکشنبه ماه فوریه را جشن مى گرفتند. در سال ۱۹۱۰ ، احزاب سوسیالیست سراسر دنیا کنفرانس بین المللى را در شهر کپنهاگ دانمارک برگزار کردند. در این کنفرانس پیشنهاد شد یک روز به عنوان روز جهانى زن انتخاب شود. ابتدا خانم کلارا زتکین، سوسیالیست آلمانى پیشنهاد کرد اعتصاب کارگران نساجى و پوشاک آمریکا یک روز به عنوان روز زن انتخاب شود. این پیشنهاد با موافقت بیش از ۱۰۰ زن از ۱۷ کشور شرکت کننده، از جمله سه زن نماینده پارلمان فنلاند، روبرو شد. این روز به احترام حرکت زنان براى احقاق حقوق خود از جمله حق رأى ( که رأى و شرکت در انتخابات نامیده مى شود ) انتخاب شد. در آن زمان هیچ روز خاص و تاریخ معینى ، انتخاب نشد. بیانیه بین المللى سوسیالیست‌ها اثربخش بود. در سال بعد یعنى سال ،۱۹۱۱ براى اولین بار روز جهانى زن در کشورهاى استرالیا، دانمارک ، آلمان و سوئیس اعلام شد. این روز، روز ۱۹ مارس بود و بیش از یک میلیون نفر زن و مرد براى حمایت از این روز در خیابانها صف آرایى کردند (گرد هم جمع شدند). در این گردهمایى ، شرکت کنندگان علاوه بر حق رأى ، خواستار اعطاى حق کار و خاتمه یافتن خشونت‌هاى کارى شدند. کمتر از یک هفته ، در ۲۵ مارس ، فاجعه حریق کارخانه تراى انگل به وقوع پیوست. بیش از ۱۴۰ کارگر، که بیشتر آنان زنان مهاجر یهودى و ایتالیایى شاغل در کارخانه پوشاک تراى انگل بودند، به علت نبود امکانات ایمنى جان خود را از دست دادند. اتحادیه‌هاى هم پیمان صنفى زنان و اتحادیه بین المللى زنان کارگر پوشاک تظاهرات متعددى براى اعتراض به این فاجعه قابل پیشگیرى به راه انداختند از جمله مى توان به مراسم رژه سوگوارى ساکت که با حضور بیش از ۱۰۰۰۰۰ نفر تشکیل شد ، اشاره کرد. حریق کارخانه تراى انگل اثر ویژه اى روى قانون کار و شرایط سخت کارى که سبب بروز آن فاجعه شده بود ، گذاشت. به عنوان بخشى از جنبش صلح که در ابتداى جنگ جهانى اول آغاز شد ، زنان روسیه اولین روز جهانى زن را در آخرین یکشنبه ماه فوریه ۱۹۱۳ برپا داشتند. در سایر نقاط اروپا ، در روز ۸ مارس سال بعد ، زنان تظاهراتى براى اعتراض به جنگ و ابراز همبستگى با خواهران خود برپا داشتند. با دو میلیون سرباز کشته شده در جنگ، دوباره زنان روسى آخرین یکشنبه ماه فوریه ۱۹۱۷ را براى اعتصاب نان و صلح انتخاب کردند. رهبران سیاسى به این اعتصاب اعتراض کردند اما زنان روس کماکان به اعتصاب خود ادامه دادند. ۴ روز بعد سزار روسیه مجبور به استعفاء شد و دولت موقت به زنان حق رأى بخشید. این روز تاریخى (یکشنبه آخر فوریه) براساس تقویم رومى که در روسیه مبدأ تاریخ بود ، با ۲۳ فوریه تقارن پیدا کرد و در سایر نقاط دنیا و بر اساس تقویم مسیحى روز ۸ مارس تعیین شد. از آن سال، روز جهانى زن در کشورهاى توسعه یافته و در حال توسعه به عنوان بعد جدید جهانى براى زنان مورد قبول قرار گرفته است