نظر اسلام به زن
از دیدگاه اسلام، زن به عنوان یک از همه حقوق انسانی برخوردار میباشد، البته اسلام برای مرد و زن در همه موارد یک نوع حقوق و یک نوع وظیفه و یک نوع مجازات قائل نشده است بلکه پارهای از حقوق و تکالیف و مجازاتها را برای مرد مناسبتر دانسته و پارهای از آنها را برای زن، و در نتیجه در مواردی که برای مرد و زن وضع مشابه و در موارد دیگر وضع نامشابهی در نظر گرفته است. اما این از آن جهت نیست که زن را پستتر از مرد، یا مرد را پستتر از زن بداند، بلکه بدان جهت است که زن و مرد در جهات زیادی مشابه یکدیگر نیستند و خلقت و طبیعت آنها را یکنواخت نخواسته است و تفاوتهای غریزی و طبیعی زیادی دارند و همین جهت ایجاب میکند که از لحاظ بسیاری از حقوق و تکالیف و مجازاتها وضع مشابهی نداشته باشند.
این تفاوتها را از آن جهت بوجود آورده است تا پیوند خانوادگی میان زن و مرد را محکمتر کند و شالوده وحدت آنها را بهتر بریزد و حقوق و وظایف خانوادگی را میان زن و مرد تقسیم کند.
قانون خلقت، تفاوتهای زن و مرد را به منظوری شبیه منظور اختلافات میان اعضای یک بدن ایجاد کرده است. اگر قانون خلقت هر یک از چشم و گوش و دست و پا و ستون فقرات را در وضع مخصوصی قرار داده است نه از آن جهت است که نسبت به آنها نظر تبعیض داشته است و یکی را پستتر دانسته است، بلکه این تفاوتها، “تناسب” است و قانون خلقت خواسته است با این تفاوتها تناسب بیشتری میان زن و مرد که قطعاً برای زندگی مشترک آفریده شدهاند بوجود آورد.
بنابراین گرچه زن و مرد از حقوق و تکالیف و مجازاتها با یکدیگر تفاوتهایی دارند. اما این تفاوتها از طرفی لازم و ضروری است و از طرفی هیچ گونه تبعیض و برتری یکی بر دیگری را به همراه ندارد و قرآن مجید در آیات زیادی این مطلب را بیان نموده است از جمله در آیه “یَأَیهَُّا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکمُ مِّن ذَکَرٍ وَ أُنثیَ..“ یعنی ای مردم ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم. از این آیه استفاده میشود که پدر و مادر (زن و مرد) در تولد انسان نقش دارند و این نقش بخاطر تفاوتهای آنان است.
یا در جای دیگر میفرماید: “أَنیِّ لَا أُضِیعُ عَمَلَ عَمِلٍ مِّنکُم مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثیَ“ یعنی: من عمل هیچ عملکنندهای از شما را، زن باشد یا مرد، ضایع نخواهم کرد.
در آیه دیگر میفرماید: “مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلَا یجُْزَی إِلَّا مِثْلَهَا وَ مَنْ عَمِلَ صَلِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثیَ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئکَ یَدْخُلُونَ الجَْنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهَا بِغَیرِْ حِسَابٍ“ یعنی هر کس بدی کند، جز بمانند آن کیفر داده نمیشود ولی هر کس کار شایستهای انجام دهد- خواه مرد یا زن- در حالی که مؤمن باشد آنها وارد بهشت میشوند و در آن روزی بیحسابی به آنها داده خواهد شد.
بنابراین اگر چه زن بعنوان یک همسر و یک مادر در بعضی موارد وظایف و تکالیف و حقوق و مجازاتهایی متفاوت با حقوق و وظایف و مجازاتهای مرد دارد اما این تفاوتها چیزی از مقام و منزلت زن کم نمیکند و چیزی هم بر مرد نمیافزاید.
از نظر اسلام زن و یا مرد بودن موجب برتری نیست بلکه ایمان و تقوا است که موجب برتری افرادی میشود “إِنَّ أَکْرَمَکمُْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَئکُمْإِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیر” یعنی گرامیترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست خداوند دانا و آگاه است!
دید علی نسبت به زن
علی (ع) نسبت به زنان(وَ قَالَ ع: الْمَرْأَةُ شَرٌّ کُلُّهَا وَ شَرُّ مَا فِیهَا أَنَّهُ لَا بُدَّ مِنْهَا)زنان همگی شر هستند واز همه بدتر اینکه چاره ای از آنان نیست”
چندین نظریه قابل طرح است که ذیلاً به بعضی از آنها اشاره میشود:
۱ـ بعضی مفهوم کلام امیر المؤمنین را به معنای معروفی گرفتهاند که نسیم شمال آن را در شعری آورده است:
زن بلا باشد به هر کاشانهای بی بلا هرگز نباشد خانهای
یعنی زن مایه زحمت است، از جهت جنسی، از جهت حفظ ناموس، از جهت حفظ امنیت و و …؛ و پر زحمتترین چیز درباره او همین است که با تمام این زحمات، همگان برای ادامه زندگی، ناچار از ازدواج هستند.
این مطلب برداشتی است از آنچه اندیشمند گرامی محمد جواد مغنیه در ج ۳ کتاب «فی ظلال نهج البلاغه» که شرح نهج البلاغه است، آورده است.
۲ـ ممکن است این حدیث را به نحو دیگری توضیح داد و آن اینکه، آری زن شر است و مردان نیز چارهای از او ندارند، ولی بدی و شر از جهت بدنی و تن خاکی زن است و در ارتباطی است که با مرد دارد؛ چه اینکه در نشئه ماده اگر از زنان هم پرسیده شود ممکن است همین نظریه را نسبت به مردان داشته باشند، یعنی بگویند: آری زن می تواند برای خودش زندگی راحتی داشته باشد ولی با ازدواج زحمات بسیاری را باید تحمل نماید، زحمت شوهرداری، زحمت مادر شدن و … که همگی از جانب مرد است؛ لکن چارهای نیست و اگر کسی بخواهد به زندگی ادامه دهد باید ازدواج کند [و مردان را تحمل نماید].
و اینچنین نیست که حدیث شریف آن قسمت دیگر را نفی کرده باشد، بلکه می توان گفت این کلامی است که حضرت با مردان و از جهت جایگاه شوهر در مقابل زن فرموده است و اگر شرائطی بود که زنان نیز گلایه یا مطالبی از مردان عرض می کردند و جا داشت، ممکن بود حضرت همین کلام را برای زنان بفرماید که الرجل شر کله و شر ما فیه انه لا بد منه.
در نتیجه این نه خصوصیتی برای زن است و نه به حقیقت زن بر میگردد بلکه حقیقت زن انسانیت اوست و ملاک ارزش آن هم تقوی الله است.
« إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ »
” گرامیترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست”
در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. و در این جهت زن و مرد فرقی ندارند .
۳ـ سومین برداشتی که میتوان از این حدیث بیان کرد، آن است که زن از این جهت که محبوب، جذاب و مورد علاقه جنسی مرد است:
“زُیِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنینَ وَ الْقَناطیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ اْلأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اللّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ”
محبّت امور مادی، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهای ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است؛ (تا در پرتو آن، آزمایش و تربیت شوند؛ ولی) اینها (در صورتی که هدف نهایی آدمی را تشکیل دهند،) سرمایه زندگی پست (مادی) است؛ و سرانجام نیک (و زندگیِ والا و جاویدان)، نزد خداست
از این جهت همیشه مایه گرفتاری و شرور است؛ چنانکه گفته میشود ریشه بسیاری فتنهها بنحوی به دعوا یا رقابتی بر میگردد که بر سر یک یا چند زن میباشد و همچنین روایت است که :
پیامبر فرمود:“اکثر ما تلج به امتی النار الأجوفان، البطن و الفرج”
یعنی بیشترین چیزی که امت من بوسیله آن در آتش میافتند دو شیء اجوف [توخالی] است: شکم و دامن.
و این مطلب درست مثل آن است که میگویند بسیاری از دعواها در دنیا بر سر طلا، مال و ثروت انجام میشود؛ آیا این مسئله موجب منفور شدن طلا و ثروت میشود؟
خیر؛ بلکه گرچه مال و ثروت مایه فتنههای دنیائی است ولی هیچ انسانی چارهای ندارد جز اینکه برای تأمین معاش و معاد بدنبال مال و ثروت برود.
درباره زن نیز چنین است که اگر چه زن از جهت جنسی مایه بسیاری از فتنههای دنیاست، ولی مردان نمیتوانند بکلی او را فراموش کنند و باصطلاح نیاز به زن و مسئله جنسی را به حاشیه زندگی برانند، بلکه چارهای جز متعادل کردن روابط خود با زن را ندارند، چنانکه در رابطه با مال و ثروت و نمودهای دیگر جهان نیز همین راه در برابر آنان است.
بنابر این شر بودن اینگونه ربطی به ذات و حقیقت زن ندارد، بلکه مربوط به ارتباط ناصحیح جامعه با زن است و الا حقیقت زن با حقیقت مرد یکی است.
درچه مسائلی زن باید از شوهر اطاعت کند و اطاعت زن از شوهر تا چه مرزی باید باشد؟
۱- خارج نشدن از خانه بدون اجازه شوهر؛ مگر برای انجام واجب شرعی که انجام آن منحصر به خروج از منزل باشد و تمکین در امور جنسی و تسلیم برای هر لذّت مشروعی که شوهر او میخواهد، از حقوق شوهر هستند و لازم است زن با رعایت حقوق شوهر، او را راضی نگه دارد.
۲- زن در مسائل رعایت احکام اسلام و تقلید، تابع مرد نیست.
۳- «بر اساس مذهب شیعه همه مسلمانان اعم از زن و مرد باید از اوامر ولائی ولی فقیه اطاعت نموده و تسلیم امر و نهی او باشند، و این حکم حتی شامل فقهای عظام هم میشود، چه رسد به مقلدین آنان»بنابر این اطاعت از اوامر ولائی ولی فقیه در مواردی که شامل زنان هم میشود، بر زن واجب است، اگر چه امتثال آن امر با حقی از حقوق شوهر تغایر داشته باشد.
۴- نظر ولی فقیه در امور اجتماعی و سیاسی بر همه نظرات، در مقام عمل مقدم است، اگر چه ممکن است کسی در مقام نظر و تحلیل نظری مخالف داشته باشد (و این به خودی خود گناه و عیب نیست مگر آن که منجر به مخالفت عملی شود) و اگر شوهر شما بر خلاف این عمل میکند؛ وظیفه شما تنها، امر به معروف و نهی از منکر است.

